-
در باب شأن لیک قارچ عنمی
شنبه 11 شهریور 1396 22:41
و به اذن خدا، آلبوم ویلتوپاور و به خصوص دِ رِیس قارچ عنمی نازل (لیک) شد تا مثل همان جریان پلاسمایی داغ برود توی مجراهای مغز و همه جا را تمیز کند و لااقل شبیه مسکّنی موقت عمل کند توی این موقعیت. هرچند که بتها را به پتک تبدیل میکند و به سر میکوبد و از محصولات فرعیش (که حداقل فعلن قابل تحملتر از چهل تکه رونده است)...
-
چهل تکۀ رونده
شنبه 11 شهریور 1396 01:33
خب، قاعدتن نباید اینجوری میشد. همان بهتر بود که خاطره پیادهروی از کافه آن تا سر بهشتی را که من ازشان جدا شدم و رفتم پارکوی که برویم با بقیه (سکوتی، سیسفیشی و دوستانش که در نوع خود ترکیب عجیبی است) شیک بخوریم، با همان آدمهایی که سالهاست بودنشان کنار هم عجیب است، بستهبندی میکردیم و میگذاشتیم یک گوشه. دوباره رفتن...
-
راز، خانه کریم قلیپور، حیف کردن بارش
دوشنبه 23 مرداد 1396 10:20
وقتی گفت امسال میخوام تمومش کنم و بیاین یه فکری براش بکنیم، خیلی تو دلم خالی شد. تصویر خراب شدن خونه مانا اینا هم اومد تو ذهنم. خونهای که یه بخش مهمی از خاطراتم رو داشت و هنوز هم داره. مخصوصن طبقه بالاش و اون شب کابوسوار امتحان آمار وخشوری که نمیدونم چه جوری جون سالم ازش بهدر بردم و الان اینجام. حالا تمام...
-
همچنان توحشهای اخیر
چهارشنبه 11 مرداد 1396 13:51
هر اتفاق جدیدی میفتد که کوچکترین ارتباطی بهام داشته باشد، آمپرم یک درجه بالاتر میرود و یک قدم به گور بابای همه نزدیکتر میشوم و دستهی ام.پی۴۰ام را محکمتر فشار میدهم. متأسفانه خودی و غیرخودی و دوست دشمن حالیم نیست. هرکسی در لحظه قابلیت تبدیل شدن به دوست / دشمن را دارد. شاید مقارن شدن همچین مواقعی با دیسایپل،...
-
و حالا کارکرد فاینالیفری با تبخیر/تابش/فرار سیاهچالـ(ـه)
یکشنبه 1 مرداد 1396 16:25
اولین باری که اتروی فاینالیفری بوستون ۲۰۱۵ را دیدم / شنیدم، فکر کردم امکان ندارد بشود آهنگی بهتر از این را به عنوان آهنگ خداحافظی یک اجرا انتخاب کرد. انگار حماسیترین تمامکنندگی را دارد. در ابعاد تویین آخر دِدیدتنورکامز که نوازندهاش هم در حالت لم داده به چرخ عقبْ سمت راست یک کاماروی کانورتیبل، در حال یخ زدن در...
-
کوتاه در مورد سوپاپهای ناخودآگاه در کُرههای مختلف
یکشنبه 1 مرداد 1396 13:07
هرچند که مولر در گور خواهد لرزید از حرکات مچم و نیز کتفهایم در آن دنیا علیهم شهادت خواهند داد که موقع بلستبیت زدن از آنها تا نوک انگشتهایم چنان منقبض شده بود که دستم به گِزگِز افتاد و پاهایم هم خواهند گفت به کثیفترین شکل ممکن از ما استفاده میکرد، ولی در مجموع خوش گذشت. از زمان تنشن تا حالا چنین حرکات عجیبی نکرده...
-
چنین نایس چرایی؟!
دوشنبه 26 تیر 1396 00:02
مواقعی که راکامرینگ 2005 اسلیر برخلاف تمام کثافتکاریها و سوتیهایش تبدیل به لذتبخشترین لحظات میشود و صدای بیس آرایا و فیلهای سیگنچردار لومباردو و فیدبکهای هنمن و کینگ همگی از اتفاقات زیبای جهان میشوند، خطرناک است. پتانسیل همان لحظات مسلسلکشی و این داستانها را دارد؛ عین دو سال پیش. نمیدانم میشود گفت مقطع...
-
حالات عصبی آشنای بامدادی - باز هم تنها لومباردوست که میماند
یکشنبه 18 تیر 1396 02:02
وقتی میخواهی کمک کنی، فکر میکنند حتمن کاسهای زیر نیمکاسه و قصدی پشت این کار نهفته است. بعد هم بلاکت میکنند و میروی پی کارت. قضیه قدیمی است، ولی دلیل نمیشود به این زودیها فراموش شود. وقتی کمک میخواهی، فکر میکنند حتمن کاسهای زیر نیمکاسه است و این را بهانه کردهای که به مقصودی شوم برسی. کلن همه مشکلات از...
-
اسموکآندواتر/ به قول پاپاهت "میوزیک نوز نو بوردر"
شنبه 3 تیر 1396 16:49
خیلی بهاش فکر میکردم. آنقدر زیاد که باورم شده بود که نمیشود. اوایل فکر کردن بهاش جالب و بامزه بود، ولی بعد کمکم مضحک شد. ولی یک دفعه اتفاق افتاد. یکهو دیدم پشت یک ست سفید بد کوک و زهوار در رفته که فنر اسنرش با نخ محکم شده بود، نشستهام و در حالی که به پیادهروی عریض، ساختمان خیلی قشنگ روبهرو، درختهای پربرگی که...
-
اِف مساوی اِم.آ
دوشنبه 22 خرداد 1396 22:02
اینکه با کسی برای اولین بار ارتباط برقرار و احساس راحتی زیادی کنید، چیز خیلی عجیبی نیست. نه اینکه هر روز هم اتفاق بیفتد، ولی خیلی هم عجیب نیست. پیش میآید گاهی. ولی اینکه با غریبهای در محیطی کاملن رسمی برای اولین بار برخورد کنید و یختان به اجبار با شرمآورترین خط قرمزهای بشری و نکوهیده(!)ترین حالات انسانی بشکند و...
-
تنشن جدید
شنبه 20 خرداد 1396 11:05
شاید گاهی لازم باشد آدم از آن دنیای فرازمینی که هرچند خیلی دوستش دارد و احساس آرامشی هم بهاش میدهد، بیرون بیاید و برود توی دنیای دیگرش. هرچند که اولش موقع ضبط تمرینی ریالیزیشن، انگار آن دنیا روی سرش خراب میشود و همه چیز دوباره تبدیل به پتک به سر کوبیده میشوند، اما وقتی بعد از چند روز پیشنهاد عجیب و هیجانانگیزی نه...
-
راز و رجن!
سهشنبه 12 اردیبهشت 1396 10:41
بعد از کلی بالا پایین، بلخره داریم روز نجومو برگزار میکنیم. هیودهمین و آخرین بارشه احتمالن؛ که خود دکتر هم نیست. احساس میکنم عین این سهپایههایی که به تف بندن و لق میزنن شدیم؛ بدون دکتر و مسئول رصدخونه. آخرین زورامونه احتمالن. ولی حالا خلاصه که داریم برگزار میکنیم. جمعه، 2 بعدازظهر تا 9 شب، تو پارک زعفرانیه....
-
K&M 23320
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 23:30
خریدن چیزی که به درد نمیخورد، برای کسی که بایدیفالت از افسردگی پس از خرید رنج میبرد، به شدت سمی و کشنده است؛ در حدی که ترکمان میزند به تمام اتفاقهای خوبی که شب قبلش افتاده و مسخره،کُردی و خالطور بازیهایی که در دیانداِم انجام شدهاند با هاردوایرد و هیرکامزریونج. حتا امانت گرفتن دیسیکس و آیفایو صاحبِ بیچاره و...
-
دفعه بعدی که خواستید صدای یک نفر را ضبط کنید،
شنبه 26 فروردین 1396 12:37
با احتیاط در بارهاش فکر کنید. شاید عین همه چیزهای دیگر، یک بلایی سرش بیاید. شاید بمیرد و دیگر هرگز دستتان نرسد به خاطراتش، حرفهایش، لهجهی بامزهاش و اصطلاحات خندهداری که قرار بود بهتان یاد بدهد.
-
رمبش راز
سهشنبه 22 فروردین 1396 14:09
تا گفتم اختفا، هوا ابری شد. تا گفتم رصد، سیل آمد. تا گفتم دااتم، همه چیز متوقف شد و گره خورد. تا گفتم باد، همه چیز مشمول دااتم شد. تا گفتم وثوق، رفت گم و گور شد و شش ماه بعدش سروکلهاش پیدا شد. تا رفتم سر ضبط آیسیکلزفیدینگ، آن عضو دیگرمان که سر ضبط نبود با ماشین رفت توی دیوار و بلا ملا سرش آمد. تا گفتم صنایع، شد سدره...
-
"اِمپتیشِل" یا "شاید ک.آ.ت عملی شود"
یکشنبه 13 فروردین 1396 16:08
انگار یک اِمپتیشِل [1] گول زننده دورم را گرفته که برخلاف آن چیزی که در سسسسایاناید میگوید که برِکدیسامپتیشلفوراِورمور، به طرز مرموزی به جلو هُلم میدهد و میگوید برو. یکهو یاد سدرهسازه افتادم و یادم آمد که همچین احوالاتی داشتم. حس میکردم دیگر وقتش است که قضایا تمام شوند و بشوم آن چیزی که باید / انتظار...
-
تلاطمات آشنای عیدی
جمعه 11 فروردین 1396 18:49
آدم وقتی شروع به اسکرول میکند، به چیزهایی میرسد که میداند هیچکدام مال او نیستند. چه آدم باشد، چه سنج باشد، چه یک بازیگر باشد، چه وکال قارچ عنمی باشد، چه هرکه یا هرچه که باشد. حتا یک خواننده یا نوازنده ناشناس هم میتواند شروع به تصویر کردن کل شکستهایتان در دااتم و در کل، زندگیتان کند. بعد در همین حین، مغز آدم سوت...
-
بیمزگی اوضاع
پنجشنبه 3 فروردین 1396 15:32
انقدر ننوشتم که مزه همه چیز رفت. مثلن آن لحظهای که پسرخالهام به طور کاملن ناگهانی پشت در خانه ظاهر شد و از شدت تعجب فکر میکردم واقعن خوابی چیزی هستم. حس عجیبی بود. تا آن موقع تجربهاش نکرده بودم؛ ولی خب الان مزهش رفته است. یا مثلن آن موقعی که خواهرم را دیدم بعد از تقریبن یکسال. یا مثلن آن شب بیست و هشت اسفند که...
-
سیل رو به عقب
جمعه 29 بهمن 1395 01:54
خب ظاهرن دروغ گفتم در مورد اینکه صحنه غارت شدن ظرف شیرینی پای سیب در ویلای کلاردشت عمو عبدالله اینها در فیلمی وجود دارد. در فیلم فقط ظرف شیرینی حضور دارد و هیچ اتفاق ناجوری هم نمیافتد، و عذاب وجدان مسخره و بیدلیلی گرفتهام. ولی این نمیتواند دلیل و مانع شود که آدم فیلمهای قدیمی را بگذارد و از یک جایی هم خاک بردارد...
-
اگر همه نمیآمدند، خیلی معمولی برگزار میشد
یکشنبه 10 بهمن 1395 19:39
خیلی مسخره است که تصاویر اتوبوس آقا فریدون از پنجره اتوبوس آقا خسروشاهی همچنان زنده باشد و تعداد آدمها همچنان فرد و باقی قضایا. خیلی مسخره است که با وجود این همه سالی که گذشته و جمعیتمان تکهپاره شده، جمع شدن حتا بخشی از آن جمع اولیه هم باعث میشود آدم پرت شود به کلاردشت و کرمان و یزد و اهواز و بقیه مسافرتها. مسخره...
-
آنتروپی
سهشنبه 28 دی 1395 16:42
این آهنگ آنتروپی نایجل/نیگل استنفورد، یک حالی دارد که آدم دلش میخواهد برود در همان مسیر چشمه ولنجک، همانجایی که اولین بار ک.آ.ت کار کرد، یک لباسی شبیه این سنجاب بالدارها بپوشد و شیرجه بزند به سمت شهر. در همان حال که به "جزء و کل" فکر میکند، با مغز برود توی نزدیکترین ساختمان و قبل از اینکه با آن تویینهای...
-
پرکردگی دکتر کوثری هم دقیقن همین الآن باید خراب شود
پنجشنبه 29 مهر 1395 22:59
تمام شد. این هم رفت توی همان گودال پر از جسد. من ماندم و حوضم و مسألهی حل کردن معادلات آدمها، به اضافه پنیکهای قدیمی بعد از دانشگاه و صد البته، پنیک جدیدی که بعد از سدره سازه ایجاد شده و لحظه به لحظه ترسناکتر میشود. تازه میتوانیم کادویی راهم که خانواده دادند و نشانه از بین رفتن آخرین سوسوهای امیدواری به بچهشان و...
-
بونکر، بیمه، رود، زوم و بقیه
چهارشنبه 28 مهر 1395 10:21
شاید روش حل معادلات آدمها از ابتدا اشتباه بوده است. شاید نباید اینطوری سراغ آدمها رفت. شاید باید عین ساحل نورماندی، چندین بونکر روی جمجمه ساخت که در موقع مناسب، مغز طرف مقابل / دهان خود آدم را به رگبار ببندند. شاید اصلن نباید در خرید میکروفون و ریکوردر عجلهی بی مورد به خرج داد و زور ِ بی نتیجه زد و رفت به قصد دیدن...
-
بعد الکَهت
جمعه 9 مهر 1395 23:38
...بعد یکهو ممکن است وسط این فرایند تلطیف و عادی سازی اوضاع، چندتا اتفاق بیفتد که سرعت فرایند را بیشتر کند؛ مثل اینکه عکسهای بارش شهابی و رصد نیاسر و پروژه شعاع زمین بلخره ظاهر شوند و انگار یک جایزهی خیلی سنگینی بهتان دادهاند و تازه، بعد از آن هم باشد که مجدزاده زنگ بزند بهتان که برایتان بلیت کنار گذاشته (هرچند هم...
-
انّا اعطیناک السّدره سازه پارس
شنبه 3 مهر 1395 15:09
دلم میخواست سرم را بگذارم روی شانه غنیزادهفر و های های بزنم زیر گریه. مخصوصن آنجایی که گفت "حالا نه اینکه شما پرفکت باشی، ولی مثل شما نیست" . هرچند که سعی کرده بودم توضیح بدهم، ولی باز هم میخواستم بگویم که نمیدانم چرا اینطوری شد. نباید میشد. این همان چیزی بود که باید میبود. همان کار مرتبط بود. همانجایی...
-
پسلرزه رصد، سده ساز پارس و غیره
یکشنبه 21 شهریور 1395 16:51
نباید بگذارید آدمها زیادی نزدیک و خطرناک شوند. اگر صبح رصدی را با هاردوایرد به خواب بروید هیچ مشکلی نیست؛ به شرطی که با فقط هاردوایرد به خواب بروید و نه آدم مربوطش. اگر هم صبحتان با خودش شروع شد و آمد ازتان خمیردندان گرفت، باز هم مهم نیست. اگر بطری آب خنک را دم غار رئیس دهنی نکرد باز هم مهم نیست. نباید بگذارید آدمها...
-
رصد رازی
یکشنبه 21 شهریور 1395 15:02
رفتن با آقای نوروزی برای خرید ملزومات و تنقلات شب و صبحانه فردای یک شب رصدی، به همان اندازه رفتن با آرشام برای خرید ملزومات و تنقلات برنامه افطار مدرسه عجیب است. البته هرچند که لِول و نوع هیرو بودنشان با هم فرق دارد، هرچند که موضوع برنامهها با هم فرق دارد، ولی مهم این است که آدم آنقدر بزرگ شده باشد که برود کمک...
-
سیزدههزار و خردهای
چهارشنبه 27 مرداد 1395 12:32
دیروز، حرفهای آقای عباچی که تمام شد، چشمم افتاد به پسر عینکی لاغری که ناامیدی و سرخوردگی در نگاهش موج میزد. جوشهای صورتش هم احتمالاً همهاش از استرس بود. با پدرش آمده بود و از قیافهی پدرش هم میشد حدس زد که انگار کلی فکر توی سرش هست و یک "حالا چی کار کنم" بزرگ در قیافهی هردویشان نمایان بود. به سمتشان...
-
رانگ روم
شنبه 9 مرداد 1395 19:05
یک اتاق خیلی کوچک باید باشد؛ یک چیزی در مایههای کمد ِ آکوستیک شدهی اتاق ارسلان وثوق. یک جوری که یک نفر بتواند نیمه درازکش بیفتد تویش. یک دیوار اتاق باید شیشهای باشد (با این تصویر کم کم از کمد اتاق وثوق تبدیل به آن اتاق کوچک شوندهی فیلم ساو (به سکون و) نمیدانم چند میشود)، دو تا اسپیکر خیلی وات هم باید کار بگذاریم...
-
بتری لایو 2000: کاملن بی ربط
دوشنبه 21 تیر 1395 16:07
منقول از پلاس: به کسانی که اعصاب و حوصله شلوغ کاری ندارن، اکیدن توصیه میشه از کلیک روی لینک خودداری کنن. اولین بار، اینو زمانی دیدم که تازه داشتم پی میبردم خواننده متالیکا، فقط یک نفره که ممکنه هم سبیل چنگیزی با موی کوتاه داشته باشه، هم موهای بلند با ریش. تازه، درامر ذخیره هم نداره اگه درامر اصلی مشکلی براش پیش اومد،...