خانه عناوین مطالب تماس با من

عنوان وبلاگ

عنوان وبلاگ

وبلاگ ملت

  • طعم شکلات
  • نگارش هذیونیات یک ابله
  • پن کیک
  • Everythingness
  • سیاهچال
  • No Title
  • ساقی گاهی می‌نویسد
  • ریسیو
  • Tangerinety
  • چشمان یک لال
  • Everything But Nothing
  • Morgan le Fay
  • حرف‌هایی برای نگفتن
  • فرانچسکا در آینه
  • فازمتر
  • آترینا
  • Dissappeared Soul
  • A dream within a dream
  • درخت و پرنده

تگ

انسبانجومدرخانه

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • انس با نجوم در خانه - 24: پایان سریال و وبلاگ
  • موقت - فرول تور
  • انس با نجوم در خانه - 23: نُه گزاره دربارۀ مأموریت‌های فضایی
  • انس با نجوم در خانه - 22: کوتاه دربارۀ خوشه‌های ستاره‌ای و تعریف سیاره‌ها
  • انس با نجوم در خانه - 21: بزرگنمایی ابزار، عکس‌های تلسکوپ وب (اولین پست عکس‌دار!)
  • انس با نجوم در خانه - 20: دنباله‌دار سوچینشان اتلس، یک پیام بازرگانی
  • انس با نجوم در خانه-19: رصد سیاره‌های داخلی و خارجی، ماهواره‌های زمین ثابت و نقاط لاگرانژی
  • انس با نجوم در خانه - 18: آیا آماتور، کم‌سواد است و علم ستاره‌شناسی، به درد نخور؟
  • انسبانجومدرخانه جدید
  • یادداشت دم‌دستی شب درخشان کاروانسرا

بایگانی

  • آذر 1403 2
  • آبان 1403 1
  • مهر 1403 6
  • شهریور 1403 1
  • مرداد 1403 4
  • تیر 1403 2
  • خرداد 1403 2
  • اردیبهشت 1403 1
  • فروردین 1403 2
  • آذر 1402 2
  • آبان 1402 1
  • مهر 1402 1
  • شهریور 1402 1
  • مرداد 1402 2
  • خرداد 1402 2
  • اردیبهشت 1402 1
  • فروردین 1402 1
  • اسفند 1401 2
  • بهمن 1401 2
  • دی 1401 4
  • آذر 1401 1
  • آبان 1401 5
  • مهر 1401 4
  • شهریور 1401 4
  • مرداد 1401 2
  • تیر 1401 1
  • خرداد 1401 2
  • اردیبهشت 1401 4
  • فروردین 1401 2
  • اسفند 1400 1
  • بهمن 1400 1
  • دی 1400 1
  • مهر 1400 1
  • شهریور 1400 1
  • تیر 1400 3
  • اسفند 1399 1
  • بهمن 1399 1
  • دی 1399 1
  • شهریور 1399 1
  • اسفند 1398 2
  • آبان 1398 1
  • مرداد 1398 2
  • خرداد 1398 2
  • اردیبهشت 1398 1
  • اسفند 1397 2
  • بهمن 1397 5
  • دی 1397 5
  • آذر 1397 3
  • آبان 1397 3
  • مهر 1397 1
  • شهریور 1397 7
  • مرداد 1397 12
  • تیر 1397 4
  • خرداد 1397 3
  • اردیبهشت 1397 2
  • فروردین 1397 3
  • اسفند 1396 1
  • بهمن 1396 6
  • دی 1396 3
  • آذر 1396 2
  • مهر 1396 3
  • شهریور 1396 2
  • مرداد 1396 4
  • تیر 1396 3
  • خرداد 1396 2
  • اردیبهشت 1396 2
  • فروردین 1396 5
  • بهمن 1395 2
  • دی 1395 1
  • مهر 1395 4
  • شهریور 1395 2
  • مرداد 1395 2
  • تیر 1395 3
  • خرداد 1395 3
  • اردیبهشت 1395 1
  • فروردین 1395 3
  • اسفند 1394 3
  • بهمن 1394 2
  • دی 1394 3
  • آبان 1394 3
  • مهر 1394 2
  • شهریور 1394 1
  • مرداد 1394 7
  • تیر 1394 2
  • خرداد 1394 3

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • کارکرد متفاوت ک.آ.ت شنبه 19 تیر 1395 15:45
    البته شاید اسمش را واقعن نتوان گذاشت کارکرد "متفاوت". چون مغز اصلن شوخی ندارد وقتی بخواهد به یاد بیاورد و خاطره سازی کند؛ همه چیز را با هم می‌آورد و به هم ربطشان می‌دهد. قضایای ک.آ.ت هم از این قاعده مستثنی نیستند. به کف همان منطقه استراتژیک حیاط نگاه و سعی در متقاعد کردن خودم می‌کنم که آنقدرها هم برای دراز...
  • به همان عصبانیت و ناآرامی Heir Apparent یکشنبه 6 تیر 1395 13:01
    از آنجایی که روی پیشانی من از اول خلقت چیزی شبیه به "گاو" یا "بی‌شعور" یا چمیدانم، هر گهی نوشته شده است، آدم‌های اطرافم همگی با یک اتفاق غریب می‌روند و محو می‌شوند. همان حس پدر پیر و پارک و فلان و این‌ها. یکی یکهو با وجود "نه مگه مریضم یهو برم گم و گور شم"هایش می‌رود گم و گور می‌شود و با...
  • رمبش‌ها و پُکش‌ها شنبه 29 خرداد 1395 13:23
    وسط همه‌ی اصناف‌ها (ورژن اسلیریش البت) و بلک‌سرنـِیدها و چیزهایی از این دست، گاهی باید زد بغل و کمی منتظر شد که گرد و خاکِ به پا شده، فرو بنشیند و به پشت سر نگاه کرد. درست است که ایمپلوژن و اکسپلوژن‌ها (که ارتباط اتفاقی نزدیکی با کلمه "رمبش" دارد که اخیرن در کتاب‌هایی که خوانده می‌شود به چشم می‌خورد و هنوز...
  • 15x70 شنبه 22 خرداد 1395 11:57
    مرضی هست به نام افسردگی پس از خرید. به این صورت که شما به مقدار کافی (و شاید حتا اندکی بیش از حد) و حدود یک و نیم ماه در مورد محصول مورد نظر تحقیق می‌کنید، بعد به قدر کافی گیج می‌شوید و در تمام روز به پارامترهای مهم محصول فکر می‌کنید، شاید حتا به استاد سابقتان در آن سر دنیا هم ایمیل بزنید و راهنمایی بخواهید، سپس کم کم...
  • Mirror ِ شکست نما یکشنبه 2 خرداد 1395 21:17
    همیشه که نمی‌شود از شکست‌ها درس گرفت. همیشه که نمی‌شود شکست‌ها انگیزه باشند. یک وقت‌هایی هم طوری غلبه می‌کنند که آدم کل شکست‌های دنیا یادش می‌آید ازشان ناراحت می‌شود و از زندگی ناامید؛ البته فیلم ریمِینزآودِدِی هم کمک شایانی به این مسأله می‌کند. اینکه آمریکا، انگلستان را در استعمار شکست داده ناراحت کننده است. اگر...
  • راز جمعه 24 اردیبهشت 1395 23:11
    حس فوق العاده‌ای است که بعد از مدتی طولانی – مثلاً 12 سال- دوباره به جایی برگردید که نه تنها مقاطع مهمی از کودکیتان را آنجا گذرانده بودید، بلکه انگار بخش قابل توجهی از قسمت خوشایند زندگی را که در تمام این سالها کمرنگ یا حتی محو شده بود در آنجا جا گذاشته بودید. این حس وقتی فوق العاده‌تر می‌شود که آدم‌های قدیمی را هم که...
  • نقاهت دومِ فیلترینگ و مسلسلکشی دوم چهارشنبه 11 فروردین 1395 03:54
    نه جا شدن در جایی که هیچ اهمیتی به آدم نمی‌دهند می‌تواند زورکی و مصنوعی باشد، نه درست کردن سوپرنُواها، نه جایگزین کردن آدم‌های بی‌ربط و زودگذرِ kik ی به جای همه‌ی آنهایی که در حال کنار گذاشته شدن هستند (که انگار همه‌شان "هستند" و فقط منم که "نیستـ"ـم)، نه شخصیت پیدا کردن و نه خیلی چیزهای دیگر صد...
  • دفتر زرد باید بسته بماند پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 20:50
    یک سری اراجیف صِرف و مهملات محض ِ مشمئز کننده که به طور تهوع آوری نه تنها بچگانه، بلکه احمقانه هستند، پیدا کردم که آخرین نقطه‌ی بی‌شعوریم را آشکار می‌کنند و باعث می‌شوند عبارت‌های ماجرای متئور (که اخیراً به این نتیجه رسیده‌ام که شاید اگر اسمش را سوپرنُوا می‌گذاشتم، معنا را بهتر و دقیق‌تر القا می‌کرد) مبنی بر دستِ دور...
  • بیبالزِ بی خطر پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 20:47
    اگر از قبل بدانید که در صورت سفر به نقاط خطرناکی مانند بی‌بالز ممکن است چه فرایندهایی برای مغزتان پیش بیاید، شاید بتوانید ندیدشان بگیرید. شاید بتوانید نقاط خطرناک را به همراه آدم‌های بی‌خطر، طوری تعدیل کنید که چیزیتان نشود؛ هرچند که ظرفیت مغز بیش از دو روز نیست و بلافاصله که پایتان را توی اتاق خودتان می‌گذارید، سیل ِ...
  • خیلی کوتاه در مورد آدیشن پنج‌شنبه 27 اسفند 1394 21:24
    آدیشن هفته‌ی پیش و حرف‌های سه شب پیش مجدزاده، خوب بود. خیلی خوب بود. منتها به شرطی که بلد باشیم ازشان استفاده کنیم و نخواهیم با عذاب وجدان نبودن سر ریکورد ترِیل و تن‌تن و اژدهازاده‌ی داتم یا نبودن سر میکس کردن اسفند یا استرس دادن بی‌دلیل برای عروسی صادقپور و هزارتا چیز دیگر که حتا انرژی به یاد آوردنشان را هم ندارم،...
  • The Hardest Part of Letting Go پنج‌شنبه 13 اسفند 1394 11:12
    اینکه با فشردن دکمه‌ی شافل ِ وینمپ اولین آهنگ لیست می‌شود دِهاردست‌پارت‌آو‌لتینگ‌گو و ماستین می‌گوید I’ve learnd long ago, If you love someone You have to let it go… Let it go… Let it go… چیزی شبیه این است که شما در اینترنت دنبال یک مقاله‌ای می‌گردید و تمام تیترها یا تبدیل به موارد مربوط به هواپیما می‌شود یا بسکتبال و...
  • مایفرندآومیزری سه‌شنبه 4 اسفند 1394 20:08
    وقتی در اثر ندیده گرفته شدن، فکرتان در مورد اتفاقات خوب از "افتادن" به "نیفتادن" تغییر می‌کند، به هر کوفتی چنگ می‌زنید که دیده شوید و غافل از اینکه همه‌شان عین آن سنگ / آجر‌های مرحله‌ی ترسناک علاءالدین هستند که به محض اینکه می‌خواستید رویشان بپرید و بالا بروید، توی دیوار فرو می‌رفتند. خوب که به این...
  • آهنی شانصد قفله یکشنبه 18 بهمن 1394 22:46
    تلاش برای ارتباط عمیق با برخی –بخوانید درصد زیادی از- آدم‌ها دقیقن مانند جان کندن زدن برای باز کردن در‌های ضد سرقت آهنی شانصد قفله‌ای است که چهارضلعش را با بتن به چهارچوب چسبانده‌اند؛ ولی نمای بیرونیشان عین پنجره‌های تمام قد رنگی خوشگلی است که به نظر می‌رسد با کوچکترین فشار انگشت باز می‌شوند و هوای خوب و تمیز می‌آید...
  • کار درست را بکنید که فکر نکنید اشتباه کرده‌اید. شنبه 17 بهمن 1394 20:40
    کار درست را بکنید که فکر نکنید اشتباه کرده‌اید. ننشینید یک ساعت و ربع با مردم حرف بزنید شاید باری از روی دوششان بردارید که کاری است به‌شدت اشتباه. بله. کار درست این است که به جای مسلسل، آرپی‌جی در دست بگیرید و قبل از اینکه شلیک کنید، انقدر در حلق طرف مقابل فشار دهید که از پس نخاعش بزند بیرون و صدای خرخرش را بشنوید....
  • Ian Fraser Kilmister جمعه 11 دی 1394 01:11
    آهنگی که در لیست " oh " باشد در حکم ناموس است. هرجایی نباید گوشش کرد، هر کسی نباید گوشش کند. به هر کسی نباید پیشنهادش کرد. گادوازنورآن‌یورساید در سطر دوم این لیست قرار داشت و هنوز هم دارد. هنوز هم مثل یک کاتالیزور مغزی عمل می‌کند. هنوز هم می‌شود به عنوان دراگ استفاده‌اش کرد؛ با بتلفیلد. هنوز هم همه‌ی این...
  • سنگرهایی که ادامه دارند جمعه 11 دی 1394 01:06
    بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم اگر آدم توی این یکی سنگر هم ادای همان قبلی را درآورد، به جای اینکه ماشه را رویش بکشم، بپرم توی هواپیمای در حال سقوطم و با ملخ فرود بیایم وسط سنگر. یک جوری که آدمش رنده و طوری به اجزای سازنده‌اش تجزیه شود که انگار از اول وجود نداشته است. بعد، فکر می‌کنم شاید برای این تصمیم زود باشد. از...
  • آیم فالینگ آل تو پیسز، اسلولی لوزینگ کنترل جمعه 4 دی 1394 00:38
    وقتی آدم به اندازه تمام دیگرانی که از باتلاق بیرون کشیده، دارد فرو می‌رود توی لجن و همه - در امیدوار کننده‌ترین حالت- پشت گوش و پس سرشان را می‌خارانند و فکر می‌کنند که چرا یکی کم است و انگار یکی از کُره‌های آسفالتی نیست، کاری جز این نمی‌تواند انجام دهد که یک حمله عصبی وحشیانه و بی‌مانند را رد کند و بعدش به طور خیلی...
  • Acid Fuzz جمعه 29 آبان 1394 01:37
    ترجیح می‌دهم به جای توجه به تمام عکس‌های قشنگتان از کارگاه‌های آموزشی مدرسان خارجی، چلو در دست گرفتنتان، پرچم فرانسه شدن عکس پروفایلتان، خنده‌های ابلهانه‌تان جلوی دوربین یا توی آینه، سوار شدنتان روی وسایل عجیب الخلقه‌ی برقی دو چرخ عین میمون، شر و ور گفتنتان در مورد تدریس تئوری موسیقی، ویدیوهای کودن‌وار از چرت و پرت...
  • مجازی‌های حال به هم زن سه‌شنبه 19 آبان 1394 23:21
    آدم این صفحات شبکه‌های اجتماعی را که باز می‌کند، هر پست و عکسی که از مردم می‌بیند فقط مربوط به لحظه‌های خوش و مثبت و موفقیت‌های زندگیشان است. یا عکس از اجرایشان است، یا عکس‌های مات ِ وسوسه‌انگیز یک لیوان قهوه‌ی بخار کن دم یک پنجره، یا غذاهای خوشمزه‌ای که می‌خورند به همراه یک نوشته‌ی خنک و تهوع آور، یا عکس از اجرای...
  • MD2011 دوشنبه 4 آبان 1394 00:15
    یک نوع هدر دادن زندگی هم اینطوری است که "به جای اینکه با کامپیوتر مشغول برنامه ریزی با پریماورا و ام.اس.پراجکت باشیم، به هارد متالیکا گوش دهیم و از این چیزها نگاه کنیم" و در کف پترن‌های خیلی خلاقانه و شعور بالا و سلیقه‌ی فوق‌العاده‌ی آکیلس پریستر باشیم و ریتمی که سر اَتروی کالربلایند می‌زند؛ یا اینکه خیره...
  • دیوار شنبه 25 مهر 1394 00:58
    از این به بعد، می‌توان به جای اینکه آخر دِ‌دِی‌دَت‌نور‌کامز حماسی تمام شد، آخر "دیوار" حماسی تمام شد؛ با این تفاوت که آخرش تویین دارد و من می‌توانم بروم در صلح و آرامش سرم را بگذارم زمین و بمیرم. اَتروی دیوار را گوش کنید و به دو تکه ابری که در آسمان نصف شب از قاب پنجره‌ی تراس دیده می‌شوند خیره شوید و به این...
  • مهر است و هوای کثافتش / پیش درآمد جمعه 17 مهر 1394 11:05
    هی خودتان را یکی در میان با هارت‌اتک‌این‌لـِـیبای و دِ وردز و لومنز‌لیریک و غیره به چخ بدهید و در حالی که ظرف‌های شب ِ خوش گذشته‌ی پیش را می‌شویید، انقدر فکرهای مختلف وارد سرتان کنید تا آخرسر به این نتیجه برسید که کلن من حیث المجموع، هیچ چیز، هیچ وقت، نمی‌شود. بروید بمیرید. بعد کافی است در همین احوالات یک باران گهی هم...
  • چیزی شبیه کلیپ آنفور ِ یک سه‌شنبه 10 شهریور 1394 21:27
    اصلن با روزنه‌ی آخرتان هرکاری که عشقتان می‌کشد بکنید. اگر بخواهید فکر کنید و تصمیم قطعی در موردش بگیرید، گزینه‌ها آنقدر زیاد است که یحتمل به طور کامل دیوانه می‌شوید. هرکاری که در لحظه عشقتان می‌کشد انجام دهید. ببندیدش. انگشت کنید تویش. نگاهش کنید. آنقدر انگولک کنید تا گشاد شود. آنقدر بی اعتنایی کنید تا بسته شود. هر...
  • فولدرهای باز را باید بست جمعه 30 مرداد 1394 23:01
    یکهو کَندن درد دارد. ولی تنها چیزی است که می‌تواند این عصبانیت را بدون اینکه بیرون بریزد و ترکش‌هایش بقیه را بگیرد، بکـُشد. راه منطقی همین است. اگر می‌خواهید خشم غیر قابل کنترلتان را یکجوری منحرفش کنید، یک دردی چیزی به خودتان وارد کنید. پس فکر کردید برای چه در اتاق‌ها این همه جای مشت وجود داشت؟ چرا قوطی‌ گاز زده‌ی...
  • این قرار بود طور دیگری باشد/Sulfur پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 20:18
    این قرار بود طور دیگری باشد. قرار بود سفارشی و با فکر باشد. ولی اشتباهی‌ها طوری خون آدم را به جوش می‌آورند که ثانیه‌ای هزاربار به خودش فحش بدهد که چرا برای مردم ارزش قائل می‌شود؛ چرا برای مردم احساسات خرج می‌کند. چرا برای خودش احساسات خرج می‌کند. مسابقه‌ی سریعترین فلان ایرانی را نرفته که نرفته؛ به درک. تمرین نکرده که...
  • در ادامه‌ی آمار بودن مرگ یک میلیون نفر چهارشنبه 28 مرداد 1394 21:58
    داستان از آنجایی شروع می‌شود که آدم‌های شبیه با آدم‌های اشتباه، اشتباه گرفته می‌شوند. آنهایی که به نظر شبیه خودِ آدم هستند، در واقع اشتباهاتی هستند که به جای شبیه‌ها مورد هدف واقع شده‌اند و خب طبیعتن آدم در ذهنش از اینها انتظاراتی دارد. تصاویری می‌سازد که خارج از ذهنش وجود ندارند و واقعیت به کل یک چیز دیگر است. بعد،...
  • به جهت داستان شب (3) سه‌شنبه 27 مرداد 1394 22:47
    موقت، به جهت داستان شب. اگر خوانده شود تازه. منقول از 92/10/17: " یکهو در زمان پرت شدم به جلو. یکهو سنّم رفت بالا. ترسیدم از اینکه دلم برای همه‌ی این چیزهایی که دارم تنگ بشود؛ که می‌شود. ترسیدم از اینکه یکهو دانشگاه تمام شود و همه دوست‌هایم بروند دمبال زندگی خودشان. ترسیدم از اینکه دانشگاه تمام شود؛ همان طور که...
  • به جهت داستان شب (2) سه‌شنبه 27 مرداد 1394 22:45
    موقت، به جهت داستان شب. اگر خوانده شود تازه. منقول از 92/10/2: "اتاق وسطی درش بسته است؛ چون سرد است و در را می‌بندیم که سرما بیرون نیاید. همین بسته بودن در، بوی چوب را محفوظ نگه می‌دارد. بوی مرموزی می‌دهد. شاید برای همه بوی چوب باشد؛ ولی برای من بوی همه‌ی اتاقم است وقتی دوم راهنمایی بودم. آن موقع ابرام خان هنوز...
  • به جهت داستان شب (1) سه‌شنبه 27 مرداد 1394 22:42
    موقت، به جهت داستان شب. اگر خوانده شود تازه. منقول از 91/11/21: " الان باید حدود 63 سالم باشد و یک خانه داشته باشم در اتریش. شاید هم آمریکا؛ به قولشان مرکز گردباد امن‌ترین نقطه‌اش است. شاید هم بارسلونا؛ یکی یکبار گفته بود بالکنی در بارسلونا داشته باشم و موسیقی گوش کنم و چیزهایی از این دست. بقیه‌اش خیلی محو در...
  • مرگ یک میلیون نفر فقط آمار است. پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 01:58
    وقتی در اوج استیصال و زل زدگی به دیوار، یکهو تمام آدم‌ها با هم نیست می‌شوند و به طور همزمان در دسترس نیستند، باید در یک فرصت مناسب همه‌شان را به خط کرد کنار دیوار، با MP40 (نمی‌دانم چرا حس می‌کنم این تفنگ در دستم است همه‌ش) و از فاصله‌ی یک و نیم متری، مغز همه‌شان را پاشید روی دیوار پشت سرشان. یک جوری که کاملن ببینی...
  • 215
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • صفحه 7
  • 8